نگاشته شده توسط: انتها | فوریه 28, 2010

میدونی پنج هزار تن یعنی‌ چند کیلو !

همیشه برای من این سوال بوده ، مراجع آمار چگونه اعداد رو محاسبه می‌کنن ، گاهی اوقات انگار دو سه تا صفر اضافه میذارن ، بعضی‌ موقع ها هم هر ده بیست نفر رو یک نفر حساب می‌کنن ، و از این قبیل اشتباهات ، البته ما کی‌ باشیم که بگیم اونا اشتباه می‌کنن ، بدون شک این یک راه جدید محاسبات . همین چند وخت پیش که نشسته بودم برنامه‌های طنز تلویزیون یعنی‌ اخبارشو نگاه می‌کردم رئیس سنجش میگفت  » هرسال قرار پانزده درصد به تاثیر نمرات دبیرستان به کنکور اضافه شه . به طور مثال امسال پانزده درصد ساله دیگه سی‌ و ساله دیگش شصت » . راستشو بخواین بنده رو تمام دیواره اتاقم این محاسبه یعنی‌ سی‌ به اضافه پانزده را هزاران بار انجام دادم ، اما شصت نشد ، این رئیس سازمان بدون شک از نوابغ که می تونه همچین جمعی‌ بزنه .

اما نمونه ی دیگه که مورد بحث منم هست اینه که رئیس سازمان بازرگانی آذربایجان شرقی‌ اعلام کرده پنج هزار تن میوه قراره  تو این استان در شب عید توزیع بشه . به نقل از ویکی پدیا جمعیت این استان در سال هشتاد و پنج ، تقریبا چهار ملیون نفر بوده ، حالا میگیم یک ملیون نفر هم به این جمعیت شب عید اضافه می‌شه ، حالا بیاید یک حساب سر انگشتی بکنیم ، از این مقدار میوه به هر کس یک کیلو میرسه ، اینم در نظر داشته باشین که تعداد قابل توجهی‌ از این جمعیت زیر پانزده سال هستن ، و این میوه‌ها فقط شامل سیب و پرتغالن ، ببینم یه کیلو سیب و پرتغال چند تا می‌شه ، چطور می‌شه یه شبه اونارو خورد . البته باید بگم که بیمارستان‌ها آماده باشن تا در صورت بروز عارضه بده اسهال بتونن جواب گو باشن . من آمار دقیق رو نمیدونم اما طبقه معمول وقتی به عدد تو ذهنم پنج تا صفر اضافه می‌کنم میبینم پنج ملیون بیمارستان آماده باشن ، منطقیه .

بر گرفته از : فارس

نگاشته شده توسط: انتها | فوریه 17, 2010

دروغ گو دشمن خداست !

ظاهراً آقای کروبی و خانومش و شیشصد هفتصد نفری که گاز اشکاورو دیدن و باتوم خوردن ، بازم دروغ گفتن .

آخه آقای کروبی ، برای چی‌ دست پسرتو کبود میکنی‌ ، بعد میگی‌ خانومت نامه بنویسه به رهبر ، تجاوز تو مسجد !!! وا مصیبتا ؟؟؟

دادستان که ، انکار کرده پسرت بازداشت شده ، آخه یا باید دستور قضایی داشت یا اینکه …. ، ما که از اون اطمینان صد در صد داریم ، تا حالا هرچی‌ گفته راست بوده ، می مونه تو و خانومت . و کبودی دست بچت .

ببین از دو حالت خارج نیست ، یا باز مثل همیشه خالی‌ بستی ، یا اینکه آدم‌های خود سر که ندا رو کشتنو با لگد تو سیزده آبان به پای من زدنو رحمانی و زمانی‌ رو اعدام کردن ، پسرتو گرفتن . اونم که اسمش آدم ربایی نه بازداشت.

حالا سوال : اصلا این آدمای خود سر که به تازگی به جمع القاب مردمی مثل : ساختار شکنو کفه رو آبو اینا پیوستن کیا هستن ؟

این افراد شامل نشانه‌های بارز زیر می باشند :

الف : یک پارچه موسوم به چپیه بر گردن دارند .

ب : به هیچ وجه انعطاف پذیر نیستند .

ج : شلوار‌های گشاد و منحصر به فردی دارند ، که در هیچ جای ایران پیدا نمی‌شود .

د : پیراهن‌هایی‌ به تن‌ دارند که غالبا به رنگ سفید می‌‌باشد و یقهٔ آن موسوم به آخوندی است .

ه : در مورد کمر بند تا امروز چیزی نشنیده اند .

و : موی در صورت آنها به اندازه‌ای زیاد است که تنها یک جفت چشم پیداست .

ز : به جز نام رهبر چیزی در حافظهٔ آنها باقی‌ نمی ماند .

ح : بسیار شبیه به پیشوای خود محمود خان می‌‌باشند .

ط : رهبر را پیشوا نمی‌‌دانند ، بلکه خدای دوم می‌‌دانند و هرگونه انتقاد از او ، خلاف شرع و محاربه با خداست .

در صورت هرگونه مشاهدهٔ این افراد سریعاً محل را ترک کنید ، زیرا مراجع قانونی‌ جواب گوی شما نمی‌‌باشند . لازم است بدانید‌ قانوناً این افراد به هر کاری مجازند .

بر گرفته از : تابناک

نگاشته شده توسط: انتها | فوریه 10, 2010

هفت سین سبز سبز !!

به گزارش یک خبر گزاری نا‌ آگاه از یک منبع آگاه ، اگه بیست و دو بهمن هر جنایتی بکنی‌ تا بیست فروردین در بازداشتی ، حالا این بیست و دو بهمن ( یعنی‌ فردا ) اصلا چه خبر هست ، موضوع از این قراره که یه سری از مردم اومدن گیر دادن که این سیزده با بیست و چهار یه کمی‌ ، فقط یه کمی‌ غلطه .

اولش به صورت یه کم که نه ، خیلی‌ یه کم ، به صورت مسالمت آمیز اومدن و این موضوع رو مطرح کردن ، اما بعدش همه انگشت به دهان موندن ، چرا که یه سری از کسایی که یا تا دیروز خودشون مأمور و مسول بودن یا وکیل ، به جرم که نه به جرم‌های نا‌ معلومی محاکمه شدن ، بعدشم که اوضاع این شد که می‌‌بینی‌ .

از ما گفتن اگه فردا از این نماد بد بدها که رنگش سبز داره دستت بگیری و یا حرفای بیخودی که بیگانه‌هایی‌ از قبیل نخست وزیر هشت ساله امام و از این قبیل آدم‌های منحرف و سران فتنه یادت داده باشند ، رو بگی‌ ، تحت هر عنوان باشی‌ از ساختار شکن گرفته تا خس و خاشاک ، میری که نه ، می‌‌برنت زندان اونم تا بیست فروردین یعنی‌ شب عید رو باید بری استخر و هفت سینت رو با سکوت ، سختی ، سراب ، ستارهٔ دانشجویی ، سلول ، سوختن به خاطره حرفای بی‌ منطق بازجو و البته در کنار همهٔ این پلیدی‌ها در کنار رنگ پر افتخار سبز باشی‌ .

انتخاب با شماست ، یا با یه هفت سین نمادین ، در کنار خانوادیی که به خاطره سیاست‌های غلط باز هم امسال لباس نو ندارن ، یا با یک هفت سین پر افتخار ، در کنار جوانانی که به اخبار یک خبر گزاری نا‌ آگاه اعتماد نکردند .

بر گرفته از : یک خبر گزاری نا‌ آگاه

نگاشته شده توسط: انتها | فوریه 9, 2010

ایران هسته‌ای می‌‌شود !

یک مقام بلند پایه ی سیاسی که خواسته اسمش فاش نشه ما هم که نفهمیدیم کیه ، به برو بکس انرژی هسته‌ای گفت بزنین تو کار بیست درصد ، این مقام بلند پایه که تو این چهار سال اخیر همه جور علمی‌ رو از درگاه خداوند متعال و البته با عنایت رهبری به دست اورده خاطر نشان کرد : که ما لیزر هم داریم اما به کوری چشم غربی‌ها نمی‌خایم ازش استفاده کنیم ، با همین سانتریفوژ همه کاری می‌کنیم ، از هاله نور درست کردن گرفته تا سهام عدالت و شام شب بیست و دو بهمن بچه‌های بسیج رو دادن .

وی اعلام کرد اگه کسی‌ از ما انرژی هسته‌ای بخواد بهش میدیم و اگرم نخواد ؟ …. چی‌ ؟ همین جا بود که چشم بسته غیب گفت و اشاره کرد نمی‌‌دیم ، در همین راستا خبر نگاری از این آقا محترمه سوال کرد چند درصد قراره غنی کنیم ، این مسئولم که حسابی دیگه جو گرفته بودش ، سریع دستشو بالا بردو گفت ، آقا اجازه ما بگیم ، بیست درصد . اونوخ یکی‌ دیگه سوال کرد ببخشید بیست درصد فرقش با بیست و پنج درصد چیه ؟

این مسول که حسابی کلافه و سر در گم شده بود ، گفت : مخلص آقای رئیس هم هستیم .. وقت نماز شده ، پس من صحبت پایانی رو به مدت سی‌ دقیقه انجام میدم . همه با هم صلوات . منم که دیگه حسابی خسته شده بودم سی‌ دقیقهٔ آخرم ، مثل شیش هفت ساعت اول ، به پیامک بازی‌ با دوستان پرداختم .

بر گرفته از : تابناک

نگاشته شده توسط: انتها | فوریه 7, 2010

افغانستان ، آمریکا را مستعمره خویش ساخت

به تازگی من که یه خبر  نگاره کاملا آزاد و بی‌ طرف هستم توی چند تا خبر گزاری از جمله فارس نیوز خوندم که آمریکا در کشور همسایه و هم زبون و البته دشمن جون جوانان ما ، نمی‌‌تونه هیچ غلطی بکنه ، که با نظر سنجی مردم به این نتیجه رسیده بودند . منم که آدم کنجکاو و باز هم تاکید می‌کنم بی‌ طرفی‌ هستم رفتم که ته قضیه رو در بیارم . به همین منظور رفتم آمریکا ( البته نه با توپولف ، خر سواری یاد گرفتم ، خرم پرندست ) . اول که رسیدم دیدم آقا جان آمریکا به کلی‌ در حال سقوطه و مردم هم که صد تا صد تا صف کشیدن و بی‌ کاران ، منم که موقعیت رو خوب دیدم زدم تو کار مصاحبه : ترجمش رو اینجا میزارم . ( به جون خودم همشو درست ترجمه کردم‌ها ) .

سوال از همه این بوده : نظر شما راجب به جنگ آمریکا و افغانستان چیست ؟

نفر اول : افغا افغا ؟؟؟ …. راستش ….. ببخشید کجا بود ؟

نفر دوم : به نظر من آمریکا در بحران بدی قرار گرفته ، البته این کشوری که شما گفتین منافع زیادی برای ما داشته ، مثلا یکیش همین تریاکی که تو جیب شماست آقای خبر نگار .

نفر سوم : نظر من اینه که ، ایران به جای اینکه حواسش به این باشه که ، افغانستانو آمریکا با هم چه خاکی به سرشون می‌کنن ، باید یه فکری به حال خودش بکنه .

نفر چهارم : چی‌ ؟؟؟ مگه آمریکا هم با کشوری جنگ می‌کنه ؟ ما تا دیروز فک میکردیم فقط ایرانیا تروریستن.

نفر پنجم : ببینید آمریکا مثل خر تو گل گیر کرده ، اگه خره ما مثل خره شما باله انکار داشت و بده هر دروغی سریع با باله انکارش پرواز میکرد الان وضع این نبود .

نفر ششم : کلا جنگ چیز بدیه ، من که بعد از نامهٔ پر از مهر آقای احمدی نژاد ، دارم سعی‌ می‌کنم به همه مهر بورزم . اه خفه شو بزا بینم چی‌ می‌‌گم دیگه .

نفر هفتم : آقا مگه نمی‌بینی دیرم شده باید برم سر کار ، شما ایرانیا بی‌ کارینا .

نفر هشتم : ( یه زن که شوهرش در افغانستان کشته شده ) ببین جونم ، ، ما تا آخرین قطرهٔ خون جلوی ظلمو ستم وای میسیم ، اما نه الان ، نمی‌شه وختشو بیشتر کنن ، نوبت به ما هفتاد سالگی برسه ، بعضیا شانس دارانا …

نفر نهم : ما امدیم تا بگیم آمریکا هیچ غلطی نمیتونه بکنه ، ما میخوایم مشت محکمی …. آخ اشتباه شد ، پسر نوار تموم شد استوپ رو بزن … آخه همین هشت نفر ، آره دیگه صداشو در نیار بقیه تا فهمیدن ایرانیم ترسیدن …

بر گرفته از : فارس نیوز

نگاشته شده توسط: انتها | فوریه 6, 2010

هواپیمای روسی خجالت ، خجالت

بالاخره این هواپیمای دههٔ هفتادی ، بعد از حرکت‌های زشته خودش به سزای اعمالش رسید ، میگن ….. میگن آقا جون ما که ندیدیم ، میگن این یارو توپلوف بی‌ تربیتو ، قراره ، به کلی‌ و به تدریج از ناوگان محترم هواپیمایی خارج کنن .

حالا اینجا بنده به عنوانه یک مسافره خسو خاشاک زاده یه سوال برام پیش میاد ، ما که از یه طرف تحریمیم ، حالا بگذریم که دست توانای جوانان ایرانی‌ ، چه می‌کنه با این توپ ، همرو جا میذاره ، آها آها ببخشید بریم سر اصل مطلب ، می‌گفتم تحریمیم ، باهامونم ونزوئلا و چند تا کشور آفریقایی فقط رفیقن البته رفیق که نه …. حالا بی‌ خیال ، فک نکنم اونهام هواپیما سازی داشته باشن ، یا اگرم بر فرض محال تو زیر زمین‌های فردو هواپیما بسازنو بگن نمیسازیم که به ماها نمیدن ، سوال اینجاست پس ماها قراره با چی‌ سفر کنیم ؟ الاغ ؟ الاغ سواریم بلد نیستیم آخه .

حالا میگیم تا ترکمنستان پیاده میریم ، پیش دوست و بردار ایرانیان چاوز چطوری بریم ، تازه اگه شنا هم بلد باشیم تو دریا رامون نمیدن ، که ماهیها از بوی گنده دروغ هامون خفه بشن .

به هر حال بنده همینطور و همینطور فک کردم ، دیدم ما که با نود و نه درصد جهان آن چنان رابطه‌ای نداریم ، رابطمون رو با اون یک درصدم به هم میزنیم و خلاص ، اون وقت جهان پنج شیش نفری رو می‌‌شینیم مدیریت می‌کنیم . زیادم اتفاقی‌ نمیفته .

بر گرفته از : روزنامهٔ ایران هفده بهمن ، صفحهٔ چهار

نگاشته شده توسط: انتها | فوریه 5, 2010

آزاد اندیشی‌ و زندانی شدن ، عمرناش

برگرفته از :     ایران امروز

این کمیته حمایت از روز نامه نگاران هم سوژه گیر اورده‌ها ، بابا جون آخه کدوم زندانی ، بنده از همینجا به عنوانه یک ایرانیه آزاد اعلام می‌کنم ، « آقایی‌ حمایت « ما همه از آزادی بیان بر خورداریم ، فقط پامونو رو دمب آقایون نباید بذاریم ، البته متاسفانه دمب برادرن زیادی دراز شده ، خوبه حالا این یه فرقو با پینوکیو دارن  اون دماغش دراز میشد ، اینا دمشون.

حالا از همهٔ اینا که بگذریم ، میرسیم به این چهلو هفت نفر کذایی  ، آقا جون چهلو هفتارو ، بیستاشو بگو، نه ده تاشو بگو ، اصلا شما پنج تاشو بگو ، ما که زندانی نداریم ، مگه یادت نیست ابطحی میرف تو زندون استخر …. ایننارم انکار میکنی‌ ؟؟ خیلی‌ نمک نشناسو بی‌ شرمین به خدا .

آخه چار سال داش محمود وخ داد تو اون روزنامه منحرفه کذایی تیتر بزنی‌ ، فقط تیتر اشتباهاتش شده بود صد صفحه ، حالا که بده چار سال روزنامتو بستنو نویسندهاشم بردن زندون استخر و آب بازی ، باز طلب کاری ، واقعا که مهدی ، از تو انتظار نداشتم ، نا‌ سلامتی‌ تو مورد علاقهٔ آقا محمود بودی یادت نیست …. وای وای وای

نگاشته شده توسط: انتها | فوریه 5, 2010

احمد آقا و آشتی‌ کنونه بچه‌های مدرسه …

اکبر آقا ( همون فتنه گره ) و یزدی این بچه زرنگه مدرسه ، که هفتهٔ پیش سر یه بسته پفک تو زنگ تفریح واسه هم شاخو شونه کشیده بودن با میانجی گری گنده لاتو ، عزیز دردونهٔ مدیر یعنی‌ حاج احمد گل گلابی باز دوباره با هم رفیق شدن . این احمد آقا که دید این دعوا به نفعش ( بخوانید به مصلحت نظام ) نیست ، اومدو به تشخیص مصلحت یه دندونی نشون داد و گفت من مصلحتو تشخیص دادم ، با یزدی جون بهتر تا کن ، اکبر آقام که از قدیمیاست ولی‌ جدیدن واسه اینکه حاج احمد عزیز دردونه شده ترسیدو سریع قبول کرد .

این احمد آقا یده طولایی تو آشتی‌ دادن بچه‌ها داره ، یکیش همین دفعهٔ پیش که بعد از شونزده آذر اومدو کلی‌ به اون آدم بدا ( کروبی و موسوی ) حرف گفت ، اونام تنبیه شدن ، و گفتن روز عاشورا مردم همین طورکی خود جوش اومدنو شلوغ کردنو خودشونو به کشتن دادن رفتن بالای دار ، به جون مامانامون ما بی‌ تقصیریم ، ما که حرفی‌ نزدیم ، آقا مدیرم که دید اوضاع اینطوریه سریع دوباره گیر داد به مدرسه بقلی ، و گف دانش اموزای ما اگاهو بیدارن این دانش اموزای مدرسه بقلی هی‌ گولشون میزنن …..

بر گرفته از : تابناک

نگاشته شده توسط: انتها | فوریه 3, 2010

یه قدم رو به جلو

ساملک ، قصد دارم تو این وبلاگ کاری کنم که همیشه به خاطرش از کلاس ، آقا معلم با چهره‌ای عبوس مینداختمون بیرون ، یعنی‌ لودگیو مسخره بازیو ، خلاصه سرتو در نیارم جکو طنزو همین صحبتا ، آخه جوونای امروز نیاز به کمی‌ خنده دارن ، گرچه میدونم از اوضاع بیکاری گرفته تا سخنان گوهر بار آقای رئیس جمهور خودش میتونه یه تنه یه مجلسه ختمو از خنده روده بر کنه ، اما بندهٔ حقیر بی‌ سرو پا تقصیر می‌خوام یه حالی‌ به این دلای روده بر شده بدمو ، یه حالیم این وسط خودم ببرم … پس روده درازیو میزارم کنارو سرو ته این دیباچست ، مقدسمت چیه ؟ همونو میزارم کنارو میرم سر اصل مطلب – البته اصل اصلش میمونه واسه یه روز دیگه

دسته‌ها