نگاشته شده توسط: انتها | فوریه 6, 2010

هواپیمای روسی خجالت ، خجالت

بالاخره این هواپیمای دههٔ هفتادی ، بعد از حرکت‌های زشته خودش به سزای اعمالش رسید ، میگن ….. میگن آقا جون ما که ندیدیم ، میگن این یارو توپلوف بی‌ تربیتو ، قراره ، به کلی‌ و به تدریج از ناوگان محترم هواپیمایی خارج کنن .

حالا اینجا بنده به عنوانه یک مسافره خسو خاشاک زاده یه سوال برام پیش میاد ، ما که از یه طرف تحریمیم ، حالا بگذریم که دست توانای جوانان ایرانی‌ ، چه می‌کنه با این توپ ، همرو جا میذاره ، آها آها ببخشید بریم سر اصل مطلب ، می‌گفتم تحریمیم ، باهامونم ونزوئلا و چند تا کشور آفریقایی فقط رفیقن البته رفیق که نه …. حالا بی‌ خیال ، فک نکنم اونهام هواپیما سازی داشته باشن ، یا اگرم بر فرض محال تو زیر زمین‌های فردو هواپیما بسازنو بگن نمیسازیم که به ماها نمیدن ، سوال اینجاست پس ماها قراره با چی‌ سفر کنیم ؟ الاغ ؟ الاغ سواریم بلد نیستیم آخه .

حالا میگیم تا ترکمنستان پیاده میریم ، پیش دوست و بردار ایرانیان چاوز چطوری بریم ، تازه اگه شنا هم بلد باشیم تو دریا رامون نمیدن ، که ماهیها از بوی گنده دروغ هامون خفه بشن .

به هر حال بنده همینطور و همینطور فک کردم ، دیدم ما که با نود و نه درصد جهان آن چنان رابطه‌ای نداریم ، رابطمون رو با اون یک درصدم به هم میزنیم و خلاص ، اون وقت جهان پنج شیش نفری رو می‌‌شینیم مدیریت می‌کنیم . زیادم اتفاقی‌ نمیفته .

بر گرفته از : روزنامهٔ ایران هفده بهمن ، صفحهٔ چهار


پاسخ

  1. زيباست

    موفق باشيد …

  2. خیالت راهت. تا بخوان توپولوفو کم کم و یواش یواش برکنار کنن، خودش تموم شده رفته.

  3. آخ جون مدیریت…آقا منم بازی

  4. خودتون گفتین آخر کار میشینیم پنج شش نفری مدیریت میکنیم…منظورم همون بود

  5. تف به توپولوف
    ما هم یک قند و نباتی داریم سر بزن دهنت شیرین بشه!

  6. سلام دوست من!
    من تمام نوشته های صفحه ی نخستت رو خوندم، از این نوشته ت بیش تَر از بقیه خوشم اومد، بنا بَر این نِگَرم رو برای این نوشته می نویسم.
    یه بار توی (RizNevesht.BlogSpot.Com) یه نوشته ی کوتاه طنز خوندم در مورد این که همین زبون فارسی دست و پا شکسته مون رو حفظ کُنیم. الآن اون یادم نیست و قصد جسارت ندارم ولی وقتی می خوایم ترکیب اضافی یا وصفی درست کُنیم، هیچ نیازی به «ه» نداریم؛ یعنی، «کتابِ من» درسته و نه «کتابه من».
    امّا در مورد نوشته هات، من خیلی طنز خوندم (هنوز هم می خونم) ولی زیاد طنز نویس خوبی از آب در نیومدم. خوبه که تو می تونی طنز هایی بنویسی که دست کم من رو بخندونه (به ویژه همین نوشته ت که پایان خوبی هم داشت).
    در نهایت امید وار اَم روز به روز پیش رَفت کُنی و طنز های خنده دار تَر و عمیق تَری بنویسی.
    پیروز باشی!


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.